اسكندر بيگ تركمان

553

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه از صولت و سطوت او جز بادب زندگانى نميكردند سر بطغيان برآوردند از آن جمله توكل سلطان قزاق اسم خانى بر خود اطلاق كرده با لشكر عظيم بر سر تاشكنت آمد و عبد الله خان او را شايستهء مقابلهء خود نديده سلطانان اقربا و امراى ثغور ممالك و لشكريان خود را بمدافعهء او نامزد نمود در ما بين تاشكنت و سمرقند ميانهء آن دو گروه حربى عظيم اتفاق افتاده لشكر عبدالله خان كه از بدايت جلوس الى غاية در جميع معارك فيروز جنگ بودند درين معركه شكست خورده اكثر امرا و معارف سپاه عبدالله خان و چند نفر از سلطانان اقرباى او بقتل آمده بقية السيف شكسته و پريشان حال ببخارا آمدند و اين معنى علاوهء كدورت و پريشانى خاطر او كه از اطوار پسر داشت گرديده همت بتدارك آن گماشت و كس بطلب مير قلبابا كوكلتاش بهرات فرستاده هميشه درين فكر بود كه لشكرها جمع كرده جبر آن شكستگى نمايد بعد از آن مير قلبابا و اجتماع عساكر متوجه دفع فتنه و انتقام توكل خان گشته بجانب سمرقند نهضت نمود و در آنجا از غايت اعراض كه از مخالفت و نفاق پسر و چيرگى لشكر قزاق داشت مزاجش از جادهء اعتدال منحرف گشته پهلو بر بستر ناتوانى نهاده و عاقبت وديعت حيات بمقتضاى اجل سپرد . ذكر فوت عبدالله خان و جلوس عبد المؤمن خان پسر او و اختتام احوال سلاطين اوزبكيه كه بعد از عبد الله خان پاى بر مسند دولت نهادند در اواخر تخاقوى ئيل ست و الف كه عبدالله خان در خط سمرقند بيمار گشته صاحب فراش گرديد هر چند اطباء معالجه و مداوا كوشيدند مفيد نيفتاد و محمد باقى اتاليق ديوان بيگى كه از ساير امراى عبد الله خان بمزيد شوكت و اقتدار امتيازى داشت اگر چه از عبد المؤمن خان خايف و هراسان بود و اعتمادى بجانب او نداشت اما چون ميدانست كه با وجود پسر صلبى بسلطنت برادرزادگان اتفاق نمودن خلاف عقيدهء مردم و تمشيت پذير نيست طوعا او كرها بسلطنت او راضى شده در مقام دولتخواهى درآمد و در خفيه كس فرستاده او را از بيمارى پدر و اينكه مرض علاج پذير نيست خبر داده بآمدن سمرقند ترغيب كرد و در آن هنگام مير قلبابا در سمرقند بود و چون در اثناى گزارش قضاياى خراسان و ماوراء النهر اسم مير قلبابا مكررا مذكور شد لازم نمود كه برخى از احوال مشار اليه و اختتام حال او بنوعى كه از ثقات آن ولايت مسموع شده در رشتهء تحرير كشد مشار اليه سمرقندى الاصل و مادرش دايه عبدالله خان شده او را شير داده بود بعرف اوزبكيه و چغتاى برادر رضاعى را كوكلتاش ميگويند بدينجهة او كوكلتاش عبدالله خان بود ذكر احوال مير قلبابا و به قدر كسب فضايل و كمالات نموده بنظم اشعار زبان ميگشود در هدايت حال كه عبد الله خان در ماوراء النهر لواى سلطنت و جهاندارى برافراخت از مير قلبابا انواع خدمات و جانسپارى بمنصهء ظهور رسيده و ميرسيد تا آنكه از آثار رشد و كاردانى و حقوق خدمات نوازش تربيت يافته يوما فيوما اعتبارش مىافزود و چنانچه عالى منصب صدارت با امارت جمع داشت و چند سال در كمال عظمت و اقتدار بحكومت هرات قيام نموده با مردم آن ولايت معاش سنجيده و سلوك پسنديده ميكرد و هميشه بالتفات جناب خانى محسود جميع امراء